شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۵

با حضور جمعی از شاعران؛

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

عصر شعر « فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در قالب پویش «باید برخاست» با هدف گرامیداشت یاد و خاطره رهبر شهید انقلاب اسلامی، در کتابخانه عمومی باباطاهر تهران برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان تهران، در راستای پاسداشت آرمان‌های انقلاب اسلامی و گرامیداشت یاد و خاطره «قائد شهید امت»، محفل ادبی عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در قالب پویش «باید برخاست» با حضور جمعی از  شاعران و اهالی فرهنگ و هنر در کتابخانه عمومی باباطاهر تهران برگزار شد.

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

در این محفل که با استقبال بی‌نظیر مخاطبان کتابخانه همراه بود؛ با تکریم یاد و خاطره رهبر شهید ایران جلوه‌ای ویژه یافت؛ شاعران برجسته آئینی همچون سمانه رحیمی، منصوره محمدی مزینان، مهدیه نژاد ابراهیم و ندا نوروزی با سرودن اشعاری در وصف و رثای رهبر شهید ارادت قلبی خود را به ایشان ابراز داشتند و اندوه خویش را نسبت به مقام شامخ رهبر شهید انقلاب، فرهنگ ایثار و شهادت و آرمان‌های والای انقلاب اسلامی به تصویر کشیدند.

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

شعر سمانه رحیمی

تمام کوچه و برزن پر از غبار غم است
غمی که گرچه جگرسوز و سخت، محترم است

اگر تمام غزل ها سیاه جامه شوند
اگر همیشه بگِریَد چکامه، باز کم است
 
جهان برای دلی که نشسته در سوگت
پس از تو حضرت ماه، آشیانه  عدم  است

اگر چه تلخ، اگرچه گزنده و سوزان
  اگرچه سینه ی آمالِ ما پر از اَلَم است

هنوز زنده به عشقیم، عشق حیدری ات
هنوز اراده ی ما، با امید هم قدم است

کلید واژه ی دیدار نیمه رمضان
هنوز جوهره ی اشتیاق، در قلم است

هنوز گوش به فرمان امر رهبری است
کسی که با ولیِ امرِ خویش هم قسم است

مدافعان حرم، فاتحان میدانند
تمام وسعت ایران برای ما حرم است

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

شعر منصوره محمدی مزینان

برخیز و ببین هیمنه ی قافله ات را
تاثیر دعای سحر و نافله ات را

بر خیز و ببین سبک  رحز خوانی ما را
توفندگی خطبه ی طوفانی ما را

با عطر خوش سیب که از کوی تو آمد
فریاد انا الساحق دلجوی تو آمد

یا للعجب آن ماه که ماه رمضان بود
یا ظهر محرم شده در وقت اذان بود؟

ای داغ و غم تا به ابد تازه ی ایران
این داغ چه داغی است که شد مشعل ایمان؟

این نور چه نوری است چنین رد شد از آتش
این نام چه نامی است فراتر ز  سیاوش
 
ای داغ مکرر...پدرم... رهبر خوبم
از داغ تو باید به سر و سینه بکوبم

جا دارد  اگر از غمت ای مرد بمیریم
جا دارد اگر لحظه ای آرام نگیریم

از بهر تسلای دل ای یار عزیزم
با مشت گره کرده خود اشک بریزم

غم را به تماشای حماسه بکشانم
با دیده بارانی خود نوحه بخوانم

هر چند که قسمت شده من داغ ببینم
نامردم اگر از غمت از پا بنشینم  

شد فصل تماشا بده ای اشک امانم
تا حرف دلم را به جهانی برسانم
 
شمشیر به دستیم و نیفتاده و سپرها
سودای غمت تا به ابد هست به سرها

دلداده و  آزاده و بی واهمه باشد
هر کس که دلش با پسر فاطمه باشد

حالا پس از آن دغدغه و خون جگر ها
اخبار شکوهت  شده سر خط خبرها

هر چند خدای سخن و شعر و هنر بود
سید علی خامنه ای مرد خطر بود

  حالا من و باران و تو و  آینه در پیش
 خورشید شدی زنده تر و زنده تر از پیش

هرمشت گره کرده چو شمشیر تو باشد
دنیا پس از این در پی تکثیر تو باشد

نام توبلند از مدد نام علی شد
آوازه ی ایران تو بین المللی شد
 
تو زنده ای و زنده تر از توست خدایت
سوزانده دلم را هوسِ کرب و بلایت

گوش تو که همواره به فرمان ولی بود
در سینه ی تو عشق حسین ابن علی بود

هرمشت گره کرده چو شمشیر تو باشد
دنیا پس از این در پی تکثیر تو باشد

ای خانه ات آباد، خدا پشت و پناهت
مانده است عزیزم دل ما چشم براهت

برگرد که ای ماه به همراه ستاره
در لشکر خورشید بجنگیم دوباره

با خون خود امضا زده ام  آخر نامه
راه تو به ولله قسم دارد ادامه ...

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

شعر مهدیه نژاد ابراهیم

گرچه از داغ پدر سخت پریشان هستیم
تا که جان هست بدان بر سر پیمان هستیم  

بیم از صخره نداریم که اقیانوسیم
موج در موج سدیدیم و خروشان هستیم

تا زمانی که ببرّیم رگ شیطان را
تیغ در دست، نگهبان خیابان هستیم

کودک و مرد و زن و پیر ندارد فرقی
همه رزمنده‌ی جان بر کف میدان هستیم

چه بلوچیم و چه کرکیم و چه گیلک یا کرد
پشت در پشت از انبوه دلیران هستیم

چه کویریم و چه دریا و چه دشتیم و چه کوه
مشتی از خاک شکوفنده‌ی ایران هستیم

ما نداریم از افسون یهودا ترسی
تا که در سایه‌ی سلطان خراسان هستیم

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

شعر ندا نوروزی

به آتش می‌کشد امروز داغِ تو مصلا را
بیا آرام کن این چشم‌های ناشکیبا را

نمی‌دیدم تو را در خواب هم لب تشنه و زخمی!
چه می‌بینیم ای مردم؟ همان روز مبادا را

چگونه روبه‌روی پیکرت، جان در بدن باشد!؟
برای روزهای سخت بار آورده‌ای ما را

میان کاخ های امن  می‌گفتند پنهانی
که آوردند از ویرانه‌ها، بُشری و زهرا را

صدای زوزه‌ی گرگان پشتِ پرده در سوگت
 نشان می داد، ذاتِ اجنبی چی های رسوا را

بلاگردان ایران، حضرت آقا، خداحافظ
چگونه بی تو باید زیست این تهران تنها را

برای آخرین دیدار میآیم به دیدارت  
تبرّک می‌دهی یک دانه از انگشتری‌ها را؟

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد

عصر شعر «فی امان الله یا امین الله» در کتابخانه عمومی باباطاهر برگزار شد